محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6264

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پرداخت به آنها بپرسد . وصيف در دستشان بود . يكيشان بر او جست و با شمشير دو ضربت به وى زد . ديگرى نيز با كارد وى را زخمى كرد . نوشرى پسر تاجيك كه يكى از سردارانش بود وى را به منزل خويش برد . وقتى آمدن بغا دير شد پنداشتند كه وى در كار آرايش سپاه بر ضد آنهاست و وصيف را از خانهء نوشترى درآوردند و او را با تبرزينها زدند تا دو بازويش را شكستند . پس از آن گردنش را زدند و سرش را بر « چوب آتش پرداز [ 1 ] » . تنورى نصب كردند . مردم سامرا قصد داشتند منزلهاى وصيف و فرزندان وى را غارت كنند . فرزندان وصيف بيامدند و منزلهاى خويش را حفظ كردند . پس از آن معتز كارهايى را كه با وصيف بوده بود به بغاى شرابى داد . در روز فطر اين سال بندار طبرى كشته شد . سخن از سبب كشته شدن بندار طبرى سبب آن بود كه در رجب همين سال يكى از خارجيان به نام مساور پسر عبد الحميد در بوازيج قيام كرد و معتز در ماه رمضان ، ساتكين را به مقابلهء وى فرستاد . خارجى به طرف راه خراسان رفت . محمد بن عبد الله كه در راه خراسان با وى بود بندار و مظفر بن سيسل را به حفاظت آنجا فرستاد كه وقتى به دهكدهء شاهى رسيدند آنجا بماندند . گويند كه بندار در آخرين روز ماه رمضان به آهنگ شكار برون شد ( 375 و به جستجوى شكار ، دور رفت چندانكه نزديك يك فرسخ از خانه هاى دهكده گذشت . در اين اثنا دو علم را ديد كه به طرف دهكده پيش مىآمد و جمعى نيز با آن مىآمدند ، يكى از ياران خويش را فرستاد كه ببيند علمها چيست . سالار جمع به دو خبر داد كه وى عامل كرخ جدان است و شنيده كه مردى به نام مساور پسر عبد الحميد از دهقانان اهل بوازيج ، جان فروش شده و خبر يافته كه سوى كرخ جدان مىشود و چون خبر يافته به فرار سوى دسكره آمده كه به نزديكى بندار و مظفر آسوده خاطر شود . هماندم

--> [ 1 ] كلمهء متن : محراك بمعنى چوبى كه آتش تنور را با آن بهم ميزده‌اند . ( م )